فَبِاَیِ آلاء ِرَبِّکُُما تُکَذِبان

خاطرات آلاء
درباره بلاگ

مبتلا به یک بیماری صعب العلاج
و در حال مبارزه
گاهی کم می آورم و جار میزنم
گاهی با تمام قدرت میجنگم
اینجا از جنگ آوری ها و کم صبری هایم مینویسم!

۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۳:۴۶

دوست وبلاگیم

یه روزی یه جایی نوشتم ارزو دارم سکوت تولدم و پسنچی بشکنه 

زنگ در و بزنه بگه نامه داری ...

ارزوم و خوند با قلب دریایی و بزرگش بدون اینکه من و بشناسه ادرسم و گرفت و روز تولدم ارزوم و براورده کرد

و پارسال تنها کادویی که روز تولدم گرفتم از این دوست ناشناس بود

یکسال گذشت و شدیم بهترین دوست های هم 

تو غم و شادی کنار هم بودیم نه حضور حقیقی حضور ناملموس...

مثل یه خواهر کوچیک شد برام و مثل خواهر شدم براش 

انقدر مهربون و خوش قلبه که این روزا که یکم دید حال دلم ناکوکه باز قدم برداشت برای شادی دلم

مشخصه همچین دختری تربیت شده دست مادری مهربون تره

مامان فاطمه که اصلا من و نشناخته و باهم حرف نزدیم برای یلدا برام دکوری خوشگلی بافته و فرستاده😍😍😍

من به فداش

وقتی رفته بود مشهد برام سوغاتی گرفته بود ...

تو تک تک لحظه هاش به یادم بوده

حتی سیب هایی که خشک کرده بود و برام فرستاده😍

بعضی ها از جنس نورن 

وجودشون مثل الماس میمونه هیچ شیشه خورده ای ندارن 

دوست وبلاگی و دوست داشتنی و عزیزتر از جانم فاطمه عزیزم

ارزو دارم بیام رشت نه بخاطر دریا و شهر زیباش فقط بخاطر دیدن روی گل تو😍


این هارو برای یلدا برام فرستاده😍http://poshteabrhayesiyah.blog.ir

۰۸ آذر ۹۷ ، ۱۷:۵۷

اولین وبلاگ


از روی بیکاری آدرس وبلاگی که تو بلاگفا داشتم و زدم 

روحم تازه شد 😍

با اینجا مقایسه میکنمش خودم میفهمم چقدر تغییر کردم  اون موقع ها خیلی بهتر بودم

دقیقا برای 18_19سالگیم بود 

روزایی که داشتم مبارزه میکردم برای خوب شدن....

پستی که خیلی دوسش داشتم

میدون جنگ

از میدان جنگ می آم

برای خودم یه پا رزمنده شدم.

چند تایی تیر خوردم ولی زخمش کاری نیست.

داغی آفتاب جبهه بشره احساسم و می سوزونه.

ولی از جون سالمی که به در بردم دلم خیلی خنکه.

 ماشه ی کلاش اراده را می چکوندم مستقیم وسط پیشونی تخیلی

که تعقلم رو به چالش می کشوند.

کم کم هدف گیریم دقیق تر هم می شه.

آره بابا، چرا که نه، ما تو گردان امام زمان(عج) نفس می کشیم .

باید هم دقیق تر بشه، نور وجودی گل نرگس مسیر

 رو برام از هر چی ابهام و تردید خالی می کنه.

من خوشحالم تو هم خوشحال باش رفیق.

راستش از خدا پنهون نیست از تو چه پنهون،

جانبازم، ترکش گناه باعث شده رو چرخ حرکت کنم.

رو چرخ ستار العیوبی خدا، رو چرخ ولایت

و دعای از پدر و مادر مهربانتر.

با خبرها برای احوال ناخوشم قرآن تجویز کردند.

ولی من یکی در میون...می دونی که.

دیشب یعنی امشب در جمع خودم وخودم،

تصویب شد که هر کاری از دستم بر میاد انجام بدم

تا پای رفتارم احیا بشه.

اگر عمر قد داد تا سال دیگر، دوست دارم رو پای خودم

در کنار سفره ضیافت الهی حرکت کنم.

جایی که معبر فرشته ها و اولیاء الله است.

آخرش خدا نظر کرد و تفاهم نامه همه اش به نفع من، امضا شد.


 بعد از شش سال نوشت:هنوز رو چرخم :'(

خیلی دور شدم از ضیافت الهی:'(

۰۸ آذر ۹۷ ، ۱۲:۲۱

کفش

یکی ازبزرگترین معضلات من خرید کفشه

جدیدا وقتی میرم کفش میخرم که پاهام از درد داره منفجر میشه

همین دیروز از باشگاه که برگشتم به اولین کفش فروشی که رسیدم گفتم یه کتونی سبک و راحت میخوام

عاشق کتونی طوسی صورتی ام برای دلخوشی خودمم شده بود اول کتونی طوسی صورتی و پا زدم اما با چادر خیلی جلف بود

بندهاشم عوض میکردم اون نوار صورتی دورش و نمیشد انکار کرد

بعد کتونی مشکی صورتی و پوشیدم 

در اخر کتونی مشکی و سبز کله غازی و انتخاب کردم دوسش نداشتم مجبور بودم

حالا که اومدم و خوب دقت میکنم بهش میبینم یکم پسرونست=))

یکم نه خیلی پسرونست=)

پیش خودم میگم جهنم عوضش راحت شدم

پاهامم چون ناقص الخلقست 39برام تنگه و 40برام گشاد اصولا یا کفشا از پام درمیان یا تنگن

امسال هر طور شده هرچقدر هم که پولش بشه میدم ولی کفشی و میگیرم که به دلم بشینه 

این جمله اخر و بعداز هربار کفش خریدن به خودم میگم=)

25سالی میشه این و میگم و عملی نمیکنم

خلاصه امروز میرم باهاش قدم میزنم رو برگای خشک پاییز حتی اگر کسی باهام هم قدم نشه 

دلم میخواد اولین بار کفشامو ببرم باهاش یه خاطره شیرین بسازم دوسش ندارم اما مجبورم=)


۰۵ آذر ۹۷ ، ۰۱:۰۲

خدا مرا کافیست

خدا کفایت میکند مرا 

این روزها فشار اقتصادی یکم اذیت داره میکنه هممون و 

طلاهام و که فروختم پول پیش خونه بدم قبل از گرونی طلا رو ضربدر سه میکنم اگر بود الان فلان قدر پول داشتم

سال دیگه که باید بریم جای دیگه مستاجری هیچ پولی نداریم روی پول پیش بذاریم

با این حقوق های کارگری و قیمت های 3برابری نمیشه یک قرون هم پس انداز کرد

فقط یک چیز ارومم میکنه تو این شرایط فقط میگم خدایا خودت کمک کن

تو مرا کفایت میکنی...

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟

نمیدونم حدیث بود شنیدم یا حدیث قدسی 

میگفت خدا مگه اعمال روز بعد و از ما میخواد که ما روزی فردا رو از خدا میخوایم؟

خدایا نگران روزی نیستم دیگه غصه هم نمیخورم

قرار نیست همه صاحب خونه و ماشین باشن که

قرار نیست همه حساب بانکیشون پر باشه

کافیه دلت قرص باشه که خدا حواسش بهت هست

یه خدایا شکر از صمیم قلبت به زبونت جاری کنی،..،

خدایا شککککرررررت

اگه تو رو نداشتیم ما میمردیم....

عاشقتم خدا عاشق به معنای واقعی*_*

دلم گرمه به وجودت خدا 

۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۰:۱۵

نون ساندویچ

هر جوان ایرانی حداقل یه بار با خودش فکر کرده که چرا این نون باگتا که سر صبح می‌ذارن جلوی ساندویچیا رو کسی نمیدزده


شماهم فکر کردید به این موضوع؟

من که چهارسال دبیرستان از جلوی ده تا ساندویچی رد شدم هر صبح و این سوال و هربار از خودم پرسیدم😆😆😆😂😂😂



۰۲ آذر ۹۷ ، ۱۹:۳۶

چالش لذت قناعت

تو اینستاگرام یه چالشی بود لذت قناعت

از اول ازدواجم تا عروسیم و نوشتم در حد دوتا پست

خود خانمه باورش نمیشد دانتل لباس عروسم و با پارچه پرده دوختم=)

فرصت کنم اینجا هم مینویسم لذت ببرید:)

دیروز جایزم اومد خیلی لذت بخش بود

دلم لک زده بود برای امام رضا یه تابلو از استان قدس رضوی بهم دادن*_*

چندتا جایزه داشت دلم میخواست اگه برنده شدم جایزه تبروی استان قدس برای من بشه 

همونم شد الحمدالله

هذا من فضل ربی

۲۴ آبان ۹۷ ، ۰۷:۱۳

کار خوب یادگاری

بسم الله

اگر بخوام یه کار خوبم و براتون یادگاری بذارم و بگم خودم خیلی خیر دیدم از اینکار

اینه که....

کارهای خوبم و اصولا نمیگم واقعا میترسم ریا بشه و یه برداشت دیگه ازش بشه و یا ضایع بشه اجرش

 بذار هرچی میخواد بشه بشه الاعمال و بالنیات قطعا خدای بالا سر از نیت قلبیم خبر داره

فکر میکنم 18ساله بودم بعد از تغییراتی که کردم رسیدم به یه حدیث از امام علی 

این حدیث و از ائمه دیگه هم دیدم فکر کنم امام باقر و امام جواد هم اشاره کرده بودن بهش

که دروغ حتی به شوخی حرام است

واقعا من نمیدونستم که انقدر حساسه و همونجا نیت کردم که خدایا برای رضای تو من حتی به شوخی هم دروغ نمیگم و از اون روز تلاش کردم به هیچ وجه تو زندگیم دروغ نگم

نه اینکه بگم اصلا دروغ نگفتم طوری بود که دروغ هام یادم میموند !اوایل از دستم در میرفت 

یادمه لاین که اومده بود میرفتم تو گروه های مختلط میدیدم شبا خیلی چت میکنن دخترا و پسرا میگفتم سلام من تازه مسلمون شدم و بحثشون تغییر میکرد و همه کنجکاو میشدن

اون دروغی بود که اون موقع ها گفته بودم دوسه بار اینکار و کردم بخاطر دروغش دیگه انجام ندادم و کلی از خدا معذرت خواستم که دروغ گفتم

و از نظر خودم واقعا تازه مسلمون شده بودم چون تازه احکام به گوشم میخورد و تازه شروع کرده بودم به عمل ...

و جاهایی که فکرش و نمیکردم خدا دست طرفی که داره دروغ میگه رو برام رو میکرد

تو خواستگاری ها همیشه دستشون برام رو میشد و اون جیزی که پنهون میکردن برام روشن میشد

تو همون زمان که لاین بود و جک های الکی مثلا خیلی زیاد شده بود من مکرر پست میذاشتم و خودم و میکشتم و میگفتم نگید اینا دروغه حرامه 

دروغ شوخیشم حرامه هرجا نشستم گفتم...

جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت

نمیشه همه چی هم گفت اما میشه جایی که دوست نداریم جواب بدیم پیچوند و جواب سربالا داد ولی دروغ حق نداریم بگیم یا بگیم نمیتونم جواب بدم:) 

 به بچه ها که اصلا نباید دروغ بگیم

پیامبر فرمودن به بچه اگر وعده دادی عمل کن ...

و اینجا هم تنها دروغم اسمم هست که باز معنی آلاء میشه نعمت  همه ما بنده ها نعمت های خداییم منتها قدر خودمون و نمیدونیم :) و من عاشق این اسم هستم اسم من آلاء نیست

 دروغ خیلی کثیفه واقعا از دروغ متنفر بشیم

کافیه بخاطر خدا تصمیم بگیریم حتی به شوخی دروغ نگیم برکات زیادی تو زندگی برامون داره

برای من که داشته 

کم کم کمش اینه که همه به صدق میشناسنتون...

و خدا دوست دار بندگان صادق است 

۲۳ آبان ۹۷ ، ۱۵:۳۶

ترفند ترشی

سلاااام

این پست به درد اقایون هم میخوره یا خودتون درست کنید یا به اهل و عیال و خانواده بگید درست کنن 

من مو به مو میگم برفرض اینکه تا بحال ترشی درست نکردید

خودم همیشه چشمی درست کردم و اولین بار تو 14سالگی ترشی گذاشتم ترشی البالو

برای اول کار شما اندازه یه دبه ماست سه کیلویی درست کنید 

مواد لازم:)

یک عدد گل کلم تر و تمیز و خوشگل متوسط 

هویج 3تا

کرفس 4ساقه

فلفل تازه 2تا اگه تند دوست دارید فلفل قرمز

سیر هرچی بیشتر بهتر یه حبه

سیب زمینی ترشی به دلخواه

سبزی های معطر

ادویه ترشی نمک دوقاشق غذاخوری 

سیاهدونه

همه مواد و ریز کنید و خوب بشورید بریزید تو دبه

ترفندش اینجاست که شما سیاهدونه بریزید به عنوان ادویه و ادویه ترشی از عطاری بگیرید

عطر سیاهدونه معرکه میکنه ترشی و 

نصف دبه اب بریزید نصف سرکه 

این اب و برگردونید تو یه ظرف و ادویه هارو اضافه کنید  دوقاشق غذا خوری ی نمک بریزید سیاهدونه رو هم تفت بدید رو ماهی تابه تا بوش بلند شه و بریزید تو اب ترشی ادویه و اب و هم بزنید دوباره برگردونید تو ترشی 

بذارید بمونه سه هفته بعد بخورید 

اگر دوست دارید زرد بشه زردچوبه بزنید اگر دوست دارید قرمز بشه کلم قرمز بزنید


رازش این بود که ما تو ترشی اب میریزیم برخلاف تصور خیلی ها که فکر میکنن اگه اب تو ترشی بریزن خراب میشه

میتونید نسبت اب به سرکه یک به دو باشه دو سوم سرکه یک سوم اب

وقتی اب قاطیش میشه با ذائقه همه جوره و همه عاشق ترشی های منن:)

منم از ننم یاد گرفتم:)

منم و ننم هم قافیه بودن گفتم:) 

خدایی درست کنید تنبل نشید

هرترشی ای بگی یه بار امتحان کردم:) 

۲۲ آبان ۹۷ ، ۰۹:۰۹

گفتن نداره اما ماهم خوبیم

 اقا از خدا که پنهون نیست ماهم خوبی هایی داریم

برای اینکه ریا نباشه حرفی نمیزنیم:)

تو وبلاگ قبلی که قشششششششنگ تمام کارهای اشتباهم و لو دادم از نوجوونی بگیر تا همون لحظه که در خدمت بودم:)

روش من اشتباه بود خودم و کردم درس عبرت؛)

اینجا هم که هروقت ترمز میبرم میام کلمات مغزم و خالی میکنم

میدونم ستارم روشن میشه میگید ااااااه باز این اومد ناله کنه یا الکی میاید که اون ستاره خاموش بشه تو صفحتون یا میاید بگید بسه دیگه انقدر ناله نکن:)

آمااااااا الان که پست سرماخوردگی و نوشتم باید بگم دیشب با همه وجود بیست کیلو گل کلم گرفتم و اماده شدم برای گذاشتن ترشی هفت بیجار و اینا

کارهاشو انجام دادم مونده ابکشی و ریختن سرکه و اینا

وقتی پست پنجره رو گذاشتم دکتر برام سفر و ممنوع کرده بود 

اما برای شادی دل مادرشوهرجان و خانواده همسر رفتم شمال اونم تنها چون همسر سرکار بود

تو راه اتفاقات احشتناکی افتاد میگم بازم راننده و داستان های عجیب غریب

برای مادرشوهرمم شش تا دبه ترشی بار گذاشتم و براشون ماکارانی و شامی کباب و از این سانتل مانتالا گذاشتم و کلی ذوق کردن

تازه کلی هم دخترای همسایه اومدن و ازم مشاوره گرفتن و باهام درد دل کردن 

منظور از کلی همسایه دیوار به دیوارمونه که سه تا دختر داره:) هر کدوم به تنهایی راز هاشون و فقط به من میگن و میگن به خواهرام نگو:) اما من راجب اینا نمیگم براتون که:)))

خدا توفیق بده از این به بعد از خوبی هام میگم خوبی هام براتون درس عبرت بشه اصلنشم والا

به شما نیومده از بی ادبا ادب بیاموزید =)

همتون استادید؛)

بچه های خوبی باشید ترشی هفت بیجار اعلا یادتون میدم از اونا که همه میگن ترشی شما یه چیز دیگست و رازش و به همه میگیم اما کسی گوش نمیده=))


۱۷ آبان ۹۷ ، ۲۳:۳۰

پنجره

پنجره خونه همسایه دقیقا تو حیاط ما باز میشه 

سه سالی میشه که اومدم اینجا ولی یکبار هم ندیدم پنجره رو باز کنن ...

امروز دختری شیشه های اتاق و دستمال میکشید دلم میخواست برم بزنم به پنجره بگم بیا بشینیم با هم حرف بزنیم

وقتی اینجا زندگی میکردم و روزهایی بود که هیچکس نبود و تنهای تنها بودم دلم میخواست دو فنجون چای بریزم و اون تو خونه خودش و من هم تو حیاط بشینیم و باهم گپ بزنیم ولی حیف....

حیف هیچوقت پنجره اتاقش و باز نکرد تا ببینمش 

حتی نمیدونم اونطرف دیوار کی زندگی میکنه😢

گاهی عجیب دلت یه دوستی این مدلی میخواد 

هروقت میام شمال تو اوج زیبایی و طراوتش غم غربتش بدجور میگیرتم...